پخش اخبار روزانه – ۱۶ فوریه ۲۰۲۶
آمریکا حدود ۲۰۰ نیروی نظامی به نیجریه اعزام میکند تا کمک کنند که نیروهای محلی در عملیات مقابله با افراط گرایی آموزش ببیند، مقامها تأکید کردند این نیروها وارد نبرد نمیشوند، این درحالی است که نیجریه با تشدید حملات جهادیها و دیگر گروههای مسلح در سراسر شمال کشور روبهرو است (New York Post)
کامبوج و کانادا برای تعمیق همکاری در توسعۀ رسانهای توافق کردند؛ وزیر اطلاعات، نِت فیاکترا، و سفیر کانادا، کریستین دِرُش، برنامههایی برای آموزش مهارتهای دیجیتال، طرحهای اخلاق حرفهای روزنامهنگاری و پروژههای مشترک با هدف تقویتِ توان کشور برای مقابله با اطلاعات نادرست را تشریح کردند (Khmer Times)
مقامهای (یورینی) اوکراینی از افزایش مرگومیر ناشی از سرمازدگی خبر دادند؛ حملات روسیه به زیرساخت انرژی کشور میلیونها نفر را در دمای زیر صفرِ زمستانی بدون گرمایش مطمئن گذاشته است و مقامهای بهداشتی همزمان با تشدید قطعی برق درباره افزایش بیماریهای مرتبط با سرما و خطرهای گستردهتر هشدار میدهند (VTV)
یک بازبینی ملی حفاظت از کودکان در بریتانیا خواستار اقدام فوری برای حفاظت بهتر از کودکان متولد نشده و نوزادان آسیبپذیر است و هشدار میدهد شکافها در حمایت قبلاز تولد، اشتراکگذاری اطلاعات و هماهنگی میان نهادهای مختلف، خانوادهها را با ریسکهای مکرری روبهرو میسازد- نظیر بارداریهای پنهان، آزارهای خانگی و گسست از خدمات حمایتی- که بدون مداخلۀ بهموقع رها شدهاند، و فراخوان برای اتخاذ رویکردی قدرتمندتر تحت عنوان 'تفکرِ خانوادهمحور' جهت پاسخگویی به نیازهای کلِ اعضای خانواده (Gov.uk)
اپلیکیشن شبکه اجتماعی تیکتاک پساز آن زیر ذرهبین تازهای قرار گرفته است که پژوهشگران و حامیان حریمِ خصوصی گزارش دادند ابزارهای بهروزشدۀ رهگیری این پلتفرم درحال جمعآوری داده از کاربران در وبسایتهای جانبی است- ازجمله جزئیات حساس مرتبط با سلامت- موضوعی که هشدارها دربارۀ شیوههای تهاجمی هدفگیری تبلیغاتی و درخواستها برای حفاظتهای قویتر از حریم خصوصی را برانگیخته است (New York Post)
دولت بریتانیا فرآیندِ مشاوره و نظرسنجی عمومی را برای گسترش حمایتها از کودکانِ فرزندخوانده و کودکان تحت سرپرستیِ خویشاوندی آغاز کرد، این طرح، پیشنهاددهندۀ کمکهای زودهنگام و هدفمندتر، افزایش بودجهی "صندوق حمایت از فرزندخواندگی و قیمبودن خاص" و اتخاذ رویکردِ "تفکرِ خانوادهمحور" است؛ رویکردی که هماهنگی سلامت روان، آموزش و مراقبت اجتماعی را برای بهبود ثبات و نتایج تقویت میکند (Gov.uk)
برنامه سراسری معاینه سلامت رایگانِ اندونزی در نخستین سال خود به ۷۰ میلیون نفر دست یافته است – یعنی حدود یکچهارم جمعیت – مقامها در نظر دارند دامنه این طرح را در محلهای کار، مدارس و فضاهای عمومی گسترش دهند تا غربالگری بیماریهای غیرواگیر را افزایش داده و افرادی را که دچار مشکلات شناساییشده هستند، از طریق مراکز بهداشت محلی به درمان یا ارجاعات لازم متصل کنند (Antara News)
صدها پرواز لوفتهانزا لغو شده است، زیرا خلبانان و مهمانداران بر سر حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی اعتصابهای هماهنگ انجام دادهاند، این وضعیت سفر حدود ۱۰۰ هزار مسافر را مختل کرده و بزرگترین شرکتِ هواپیمایی آلمان را وادار به لغو نزدیک به ۸۰۰ پرواز کرده است، در عین حال این شرکت برای بازیابی برنامۀ عادی تلاش میکند (Reuters)
مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری در آمریکا پساز هشدار درباره شیوع چیکونگونیا در سیشل، هشدار سفر صادر کرده و از مسافران خواست اقدامات محافظتی بیشتری در برابر نیش پشهها انجام دهند و واکسیناسیون را در نظر بگیرند، زیرا مجمعالجزایر اقیانوس هند از افزایش موارد ابتلا گزارش میدهد (New York Post)
مقامات استانی تاینین [آولاک (ویتنام)] دستورِ اقدامات فوری صادر کردند، زیرا موارد تب دنگی در ژانویه امسال به ۱.۷۵۷ مورد رسید که ۴.۵ برابر افزایش نسبت به ژانویه ۲۰۲۵ را نشان میدهد. مقامها از ۴۵ مورد حاد [ابتلا] در پی طغیانِ پشهها بر اثر شرایط جوی خبر دادند (Báo Tin tức)
کره جنوبی شیوع تب خوکیِ آفریقایی را در یک واحد پرورش اشخاص- خوک در دانگجین تأیید کرد. مقامها ممنوعیت ۲۴ساعته جابهجایی را برای کسبوکارهای منطقهِ درگیر یا مرتبط با پرورش اشخاص- حیوان اعمال کردند و برنامۀ ضدعفونی سختگیرانهای را به اجرا گذاشتند (VietnamPlus)
ویتامین 'سی' که برای حفاظتِ سلولی و ایمنی ضروری است، یک آنتیاکسیدان حیاتیِ محلول در آب است که در میوهها و سبزیجات یافت میشود. این ویتامین به تولید کلاژن، جذب آهن و ترمیم زخم کمک میکند. در حالی که بزرگسالان روزانه به ۷۵ تا ۹۰ میلیگرم نیاز دارند، کارشناسان هشدار میدهند برای پرهیز از مشکلات گوارشی نباید بیش از ۲ هزار میلیگرم مصرف کرد. مصرف درست، سطح انرژی را حفظ میکند و از نشانههای کمبود مثل خستگی و خونریزی لثه جلوگیری میکند (VnExpress)
مطالعهای به سرپرستی 'مؤسسه اسمیتسونین' نشان میدهد موج گرمای دریایی ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ به بیش از۵۰٪ از صخرههای مرجانی دنیا آسیب زده است؛ همزمان، چهارمین رویداد جهانی سفیدشدگی که از ۲۰۲۳ آغاز شده است همچنان صخرههای مرجانی سراسر دنیا را تهدید میکند (ScienceDaily)
گرمای بیسابقه و آتشسوزیهای جنگلی نیمکره جنوبی را ویران کرده است؛ دما در استرالیا به نزدیکی ۵۰ درجه رسیده و آتشسوزیهای مرگبار در شیلی رخ داده است، همزمان تغییرات اقلیمیِ ناشی از فعالیتِ انسان، بر سرمایش لا نینا غلبه میکند (Reuters)
طوفان نیلز با باران سنگین و بادهای شدید اسپانیا و پرتغال را در هم کوبید، با فلجکردن حملونقل و فروپاشی زیرساختها، مقامها چندین منطقه را برای آسیبهای بیشتر در وضعیت هشدار بالا قرار دادند (Reuters)
دانشمندان دانشگاه تگزاس ایاندام [آمریکا] نخستین تراشۀ رگ خونی زندۀ مختص هر بیمار را ساختند که انحناها، تنگیها و برآمدگیهای عروق را عیناً شبیهسازی میکند- دستاوردی که به پژوهشگران امکان میدهد شکلگیری بیماریهای عروقی را در پیچوخمهای پرخطر، همانجا که واقعاً آغاز میشود، مشاهده کنند و یک پلتفرم جدید بدون اشخاص- حیوان برای آزمودن درمانهای هدفگیرِ اختلالهای رگهای خونی فراهم میکند (Tuổi Trẻ)
پژوهشگران در کره جنوبی نوعی چرم وِگان با کارایی بالا با استفاده از گلوتن گندم، حرارت و نورِ فرابنفش تولید کردهاند. این ماده ساختار مولکولیِ پوستِ یک شخص- حیوان را تقلید میکند و سپس فرآیند دباغی با اسید تانیک و کلرید آهن، استحکام کششیِ ۱۷.۲ مگاپاسکال را رقم میزند- مقداری که عملاً با چرم سنتی یکسان است- بدون استفاده از پلاستیکهای مصنوعی یا پیونددهندههای شیمیاییِ سمی (Chemistry World)
مطالعۀ بزرگ دانشگاه هاروارد [آمریکا] که در مجلۀ «انجمن کالج آمریکایی قلب و عروق» منتشر شده است نشان میدهد نسخههای "سالمتر" رژیمهای کمکربوهیدرات و کمچربی، خطر بیماریِ عروق کرونر قلب را تا ۱۵٪ کاهش میدهند. یافتهها تأکید میکنند که کیفیت مواد غذایی - اولویتدادن به پروتئینهای گیاهپایه و چربیهای غیراشباع نسبت به محصولات اشخاص-حیوان و کربوهیدراتهای تصفیهشده- عامل اصلی سلامت قلب است (Harvard T.H. Chan School of Public Health)
انتظار میرود بازار جهانی پروتئینِ ایزولۀ زیتون در لبنیات وگان از ۶۷۰ میلیون دلار در ۲۰۲۶ به ۲.۳۱ میلیارد دلار تا ۲۰۳۶ جهش کند. با نرخ رشد مرکب سالانه ۱۳٪، این ماده نوظهور بهعنوان جایگزینی پایدار و ضد حساسیت برای پروتئینهای سویا و نخودفرنگی جایگاه بیشتری کسب میکند (OpenPR)
پناهگاهِ اشخاص-حیوان خانگی در گرین بی [آمریکا] درهایش را روی افرادی که در سرمای شدید به گرما نیاز دارند باز کرد، "پناهگاه حیوانات خانگی سیف هیون" افرادی را پذیرش میکند که بهخاطر ازدحام پناهگاههای بیخانمانها بیرون ماندهاند، درحالیکه دما تا منفی ۲۸- درجه افت کرده و داوطلبان برای نظارت بر ورودیها در شرایطِ تهدیدکنندۀ جان، شب را در محل میمانند (Good News Network)
پساز آنکه آتشی مهیب، خانم ۸۵سالهای را که از ویلچر استفاده میکرد در خانهاش در آرلینگتون هایتس [ایلینوی، آمریکا] گرفتار کرد، همسایه با پتک در را شکست تا او را نجات دهد. او، همسر ۹۰ سالهاش و آن نیکوکار به بیمارستان منتقل و سپس مرخص شدند (Good News Network)
کاپیتان "مت پربیش" یک مأموریت نجاتِ پس از طوفان میلتون را به خانهای ابدی تبدیل کرد. او در آستانه طوفان، هنگام پرواز ۱۴۵ شخص-حیوانِ پناهگاهی از فلوریدا به میلواکی [آمریکا]، با اِیوری، یک بچهگربه کوچک، پیوند عاطفی برقرار کرد. آقای پربیش با موافقت همسرش، در میانه پرواز او را به سرپرستی پذیرفت (The Animal Rescue Site)
یک نگهبان امنیتی در شنژن [چین] از شمشهای نقره گمشده محافظت کرد. این نگهبان، پس از یافتن ۷ شمش نقره به ارزش بیش از ۲۱۷۰۰ دلار در بیرون «شهر جواهرات شویبِی» در منطقه لوهو، پلیس را مطلع کرد و اقلام به صاحبشان بازگردانده شد (Soha News)
سخن همبستگیِ روز: «یک شاخه کوچک میشکند، اما یک دسته از شاخهها مستحکم هستند.» – تکامسه، رئیس بومیان نخستین شانی، سخنور و رهبر نظامی (BrainyQuote)
من از آن آدمهایی بودم که هرگز تجربههای نزدیک به مرگ را باور نداشتند. و در دریایی از سیاهیِ مطلق بیدار شدم. آنها به طرفم میآمدند؛ جیغ میکشیدند، صدای خش خش داشتند و ناگهان دیدم با سرعت خیلی زیاد از خیابانهای بهشت میگذرم، و یکباره خدا نام مرا میگوید. در بخش ۱ از ۲ تجربه نزدیک به مرگ داگلاس کناک، سازنده آمریکایی خانههای سفارشی، او روایت میکند که چگونه بر اثر مننژیت جان باخت، به بهشت رفت و با پاک شدن خاطرات سه دهه از زندگیاش بازگشت— و ناچار شد جهان و نزدیکترین افراد زندگیاش را از نو بشناسد.
داگلاس در خانوادهای پر چالش و در میان ۴ فرزند بزرگ شد و از همان سالهای ابتدایی زندگی، مورد سوءرفتار پدرش واقع شد. اولین چیزی که یادم میآید این است که وقتی ۵ سالم بود، حسابی کتکم زدند؛ فقط ۲ نقاشی روی دیوار کشیده بودم، یکی صورت خندان، یکی صورت غمگین. پدرم از سر کار به خانه آمد و گفت: «چه کسی روی دیوار کشیده؟» و من با ذوق از جا بلند شدم، چون فهمیدم که او دیده که من کاری کردهام. اما او فقط شلوارم را گرفت، مرا به اتاق برد و با کمربندش شروع کرد به زدن؛ من به مادرم نگاه میکردم و انگار میگفتم: «چرا، چرا میگذاری این کار را با من بکند؟» و فکر میکنم از همان نقطه به بعد بود که تا حدی در خودم فرو رفتم. مدام سرزنش میشدم و به من میگفتند به اندازه کافی خوب نیستم و هیچوقت به جایی نمیرسم. اگر این کار را با یک نفر در طول زمان انجام دهید، آن را باور میکند و در نهایت تسلیم میشود.
با وجود درد، داگلاس به خودش درباره خانواده آیندهاش قولی داد. به خودم قول دادم که با بچههایم مثل رفتار اوِ با خودم را رفتار نکنم؛ با عشق و احترام با آنها رفتار کنم. برایم سخت بود، چون دلم میخواست عصبانی شوم. میخواستم غمگین باشم، اما باید خودتان را نگه دارید. پس از دبیرستان، داگلاس بهعنوان کارگر وارد حوزه ساختوساز شد. در ۴ سال، پروانه پیمانکاری گرفت و در ۱۹۹۴ پروانه معاملات املاک هم دریافت کرد. او در نهایت با پدر و نامادریاش یک شرکت راه انداخت.
هرچند کسبوکار بهعنوان شراکتی سهنفره معرفی شده بود، داگلاس کمکم متوجه شد چیزی درست نیست. در حالی که خانهها ساخته میشد و سبک زندگی پدرش بهتر میشد، داگلاس فهمید فقط حقوق پایه یک نجار را میگیرد. پیش او رفتم و گفتم: «سهم من از شرکت کجاست؟» و او عملاً به من گفت: «تو فقط صاحب یک کارِ اسکلتبندی هستی.» مدتی به آن فکر کردم، سوار کامیون شدم، همه ابزار را داخلش گذاشتم، به خانه او رفتم، کامیون و همه ابزار را همانجا تحویل دادم و گفتم: «تمام شد.» گفتم: «دیگر هیچ آزار و اذیتی را تحمل نمیکنم.» و بیرون رفتم و برای ۲۵، ۲۶ سال دیگر هرگز با او حرف نزدم.
در ۲۰ سالگی، دوستی داگلاس را به یک کلیسای باپتیست دعوت کرد؛ جایی که زنی به نام ورا راهنماییاش میکرد. یک روز بالکن نشسته بودم و کاملاً میشد دید که روحالقدس چگونه روی من کار میکند، انگار میگفت: «سلام، با تو حرف میزنم»، و میتوانستی حضورش را همهجا دور خودت حس کنی. و ناگهان ورا را دیدم، ورا گفت: «فکر میکنی وقتش رسیده، داگ؟» و من انگار میگفتم: «وقتِ چه چیزی؟» او گفت: «وقتِ عیسی.» و بعد، چیزی که یادم میآید این است که از بالکن پایین میآیم، در راهرو کلیسا جلو میروم، و ناگهان دارم این دعا را میخوانم که عیسی را بهعنوان خداوند و نجاتدهندهام میپذیرم.
در ۱۹۹۶، داگلاس دایان را در جیسی پنی ملاقات کرد. آنها در ژوئن ۱۹۹۸ ازدواج کردند و داگلاس کسبوکار ساخت خانههای سفارشی خود را راه انداخت. تا سال ۲۰۰۶، او در اوج بود و سالانه ۳ تا ۵ میلیون دلار خانه سفارشی میفروخت و ۱۰ مشاور املاک را مدیریت میکرد. آن اکتبر، داگلاس و دایان برای تعطیلات به لوس کابوسِ مکزیک رفتند. وقتی سهم زمانیتان را تسویه میکنید، یک هفته رایگان به شما میدهند. بعد به لوس کابوس رفتیم و احتمالاً ۲ روز آخرِ حضورمان بود که وارد یک رستوران کوچکِ شبیه کافه-بار شدیم. و هنوز هم تا امروز اذیتم میکند که آن پیشخدمت همان کسی بود که مننژیت را به من داد.
داگلاس چهارشنبه پس از بازگشت به خانه احساس بیماری کرد و فکر کرد آنفلوآنزاست، اما تا پنجشنبه شب حالش خیلی وخیم شد. صبح روز بعد بلند شدم و به او [دایان] گفتم: «هی، هنوز حالم خوب نیست. فقط میخواهم خانه بمانم.» و من هرگز این کار را نمیکنم. بعد رفتم از حمام بیرون بیایم، لیز خوردم و مثل یک توده سنگین به زمین خوردم. خودم را بالا کشیدم، در آینه نگاه کردم و دیدم کلی خون از کنار صورتم سرازیر شدهاست. واقعاً خیلی زیاد. و آخرین چیزی که یادم میآید این است که در حرکت آهسته گفتم: «اوه، وای.»
دایان و کوچکترین پسرشان با اورژانس تماس گرفتند و در بیمارستان، نمونهگیری از مایع نخاعی بدترین خبر را تأیید کرد: داگلاس به مننژیت مننگوکوکی مبتلا شده بود. دوره نهفتگی ۱۰ روز است. برای زنده ماندن فقط ۲۴ ساعت وقت دارید تا آنتیبیوتیک وارد بدنتان شود. مننژیت به پردههای اطراف مغز حمله میکند و سر بسیار ورم میکند. حتی میتواند چشمها را به بیرون فشار دهد. فشارش دیوانهکننده است و سردردها واقعاً باورنکردنیاند. داگلاس ۳ روز در کما بود. او ۵۰ سال داشت و پزشکان نمره او را در مقیاس کمای گلاسگو ۳ ثبت کردند؛ بدترین امتیاز ممکن. به دایان گفتند احتمالاً زنده نمیماند و اگر هم بماند، دیگر مثل قبل نخواهد شد.
و بیدار شدم در دریایی از سیاهیِ مطلق؛ سیاهیای که هرگز ندیدهاید. حسی کاملاً وهمآلود بود. و من انگار معلق بودم و فقط دوروبر را نگاه میکردم. هیچ اتفاقی نمیافتاد. بعد متوجه شدم چیزی در دوردست در حال حرکت است. و نگاه کردم. و دیدم دارند به طرفم میآیند. اینها، هرچه که بودند، به طرفم میآمدند و هرچه نزدیکتر میشدند، بزرگتر میشدند. و جیغ میکشیدند و صدای خشخش داشتند؛ از بدنشان شعله بیرون میزد و من در آن لحظه وحشتزده شده بودم. و ناگهان این صدا به من گفت: «نترس. من با تو هستم.» و چیز باورنکردنی این بود که آن صدا را میشناختم. دقیقاً میدانستم او چه کسی است.
آنچه داگلاس هنوز نمیدید این بود که آن تاریکی فقط آغاز ماجرا بود. خودِ بهشت داشت از راه میرسید. بعد ناگهان دیدم با سرعت خیلی زیاد از خیابانهای بهشت میگذرم. فردا با ما همراه شوید برای بخش ۲ از ۲ از تجربه نزدیک به مرگ داگلاس کناک. (God Encounters with Janie DuVall)